یک جمعه فوتبالی
سلام نفسم
امروز میخوام برات عکسهای جمعه ای رو بذارم که من و شما و بابا رفتیم پیشکوه فوتبال بازی کنیم.
آرش کمانگیر ، این مجسمه ایه که بعد آقا عصا مجسمه دلخواهته

و همچنان آرش و ما

اینجا شما و بابایی با هم عکس گرفتید و شما بهونه می گرفتی که بریم فوتبال

و بلاخره رفتیم زمین فوتبال و چند تا عکس با توپت گرفتی

قربون ژست هات برم

و بعد مامانی ولم کن میخوام برم بازی

اینجا توپت رفته بیرون از زمین و بابایی رفته بیارش و شما نگرانی

اینجا یه ژست ورزشکاری خوشگل با بابایی گرفتی فدات بشم

اینجا وسط بازیت حواست به مورچه ها پرت شد

اینجا هم زمانی بود که خسته شده بودی و تا بهت گفتم بیا یک عکس بگیرم بعد برو فرار رو بر قرار ترجیح دادی.

جونم برات بگه وقتی عکساتو میذاشتم کنارم بودی و من همچنان قربون صدقه ات میرفتم و میگفتم فداش بشم سبحانمه . که در یک لحظه ساکت شدم و شما با دیدن عکست و عدم واکنش من نسبت به اون بلند گفتی مامانی ببین ، فداش بشم سبحانه !!!!!
بمیرم برات نفس شیرین من
دوستت دارم یه عااااااااااااااااااااااااالم


یک جمعه فوتبالی 
